تاریخ : 8 آذر 1394
نویسنده : محمدجواد نژادعباسی
و گزارش کردم
هدفي را
که به اندازه يک عمر
پر از وسوسه بود
پنجره باران داشت
سکوت، توهم ثانيه را دزديد
شک نوازش مي کرد آينه را
وسط حزن و دروغ
به همين راه فقير
نگران بودم.
بودم

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
موضوعات مرتبط: شعر , خنده دار , نیمایی , ,
برچسب‌ها: شعر , شعرنیمایی ,

صفحه قبل صفحه بعد

آخرین مطالب

/